محمدعلی اثنی عشری: توقف ممنوع قسمت دوم – روزنامه جمهوری اسلامی  مورخ 20 / آبان / 1395

قسمت دوم:
2- خودرو – برق – تلفن – هواپیما – سیستم‌های جدید کشاورزی – جابجائی صوت و تصویر در رسانه‌ها – پوشاک و لوازم برقی خانگی و صنعتی و تعداد بیشماری دیگر، از مظاهر تمدن امروز بشر که تقریباً اکثر قریب به اتفاق زنان و مردان جهان استفاده می‌کنند، اغلب بومی و محلی نیست !!
در قسمت اول این بحث، توضیح دادم که از عوامل و علل توقف بشر و بلکه سقوط اخلاق و رفتار که بیشتر خودساخته است، کتمان واقعیت و نفهمیدن یا بی‌توجهی به حقیقت است !!
مظاهر تمدن‌های جدید و پیش گفته و محصول و خدمات مربوطه را همه و همه استفاده می‌کنند. این یعنی جهانی دیدن، جهانی فکر کردن و جهانی عمل کردن است.
مهاتما گاندی وقتی درس و بحث در یکی از بهترین دانشگاه‌های جهان را در لندن ترک کرد و برای رهایی ملت خویش از چنگال استعمار، به هندوستان برگشت؛ کت و شلوار و کراوات اروپائی از تن بیرون آورد و تا پیروزی مردم هندوستان و بلکه تا آخر عمر خود، ساخته‌ها و محصولات تولیدی کشور خود اعم از کفش و لباس و... را مورد استفاده قرارمی داد. در واقع استعمار در هندوستان متوقف شد ولی مردمانی که با مشقات و ریاضت‌های فراوان تا پیروزی نهایی مقاومت کردند، هرگز متوقف نشدند و با هرگونه سختی به راه خود برای رهایی از استعمار ادامه دادند، چراکه مهاتما گاندی معتقد بود که هیچ چیز و هیچ قدرتی نباید و نمی‌تواند او و ملتش را متوقف کند. و بدین ترتیب بود که مبارزه منفی و اینکه هر شهروند یک عامل مبارزه و پیشرفت است را که آنهم از پدیده‌های نوین بود، پذیرفت، لکن کت و شلوار و کراوات را از تن بیرون برد. به عبارت جالب‌تر اینکه جریان انقلابی هندوستان برای مبارزه و بیرون راندن استعمار از کشور خود، جهانی فکر کرد و جهانی عمل کرد و اتفاقاً هم با همین شیوه نوین جهانی به نتیجه رسید.
ملت هند را هیچ چیز متوقف نکرد. مبارزه منفی مردم هند و مشابه آن در آفریقای جنوبی به رهبری شادروان نلسون ماندلا که خوشبختانه هر دو ملت و کشور را از نزدیک دیده و مفصل در این موارد کنکاش کرده‌ام و تصادفاً همزمان با آزادی نلسون ماندلا از زندان و مهاجرت تدریجی سفیدپوستان و فروش املاک و مستغلات آنها به ویژه در سوحل اقیانوس‌های آرام و اطلس را به چشم خود دیدم.
توضیح: سفیر وقت کشورمان در همسایگی آفریقای جنوبی یعنی کشور نامیبیا و با وساطت ایشان ویزای افریقای جنوبی را گرفتم و چون تازه ماندلا آزاد شده بود و حتی سفارت هم درآفریقای جنوبی نداشتیم در سال 1372 به آن کشور سفر کردم و بیشترین مدت اقامتم در کیپ تاون که مشرف بر اقیانوس اطلس و آرام بود، گذشت.
نکته جالب اینکه استعمارگران رژیم آپارتاید و تجار سفید پوست در آفریقای جنوبی متوقف شدند، اما مردم و رهبران کنگره ملی آفریقا همچنان به پیش می‌رفتند. به عبارتی رژیم آپارتاید که ساخته و پرداخته بریتانیا بود، را ملت آفریقای جنوبی متوقف کرده و خود به پیش رفتند.

 قسمت اول 
هرآنچه امثال حقیر از دوران کودکی به یاد داریم آن است که همواره در زندگی تک تک افراد از بدو تولد، موارد و مسائلی پیش می‌آید که موجب کندی حرکت، پیشرفت و تعالی خود، محله، روستا یا شهر، کشور و جهانی که در آن زندگی می‌کند، میشود. در واقع معتقدم چنانچه اغراق نکرده باشم، بیش از تعداد راه‌های خوب بودن، خوب تلاش کردن، خوب زیستن و در یک کلام راه‌های منتهی به پیشرفت و سعادت، راه‌ها و موانع زیادی، بلکه بیش از راه‌های سعادت وجود دارد و تقریباً تمامی عوامل بازدارنده، موانع و مشکلات پیش رو، خودساخته و دیگر ساخته است، که کار را بر انسان دشوار و دشوارتر می‌کند.
آفت‌های خوب بودن، خوب زیستن، خوب تلاش کردن را از هنگام تولد ببینید.... خوب و بدی محیط خانواده، محله، در مدرسه همشاگردی‌ها، و در جامعه افراد مختلف با افکار و اندیشه‌ها و عملکردهای متفاوت، همه و همه می‌توانند در رشد و یا سقوط آدمی موثر باشند.
افراد همواره و بلکه هر لحظه در مقابل انتخاب‌های متفاوت قرار می‌گیرند. حقیقت، گوهری است که اگر به نحوی انسان متوجه شود و درک کند، می‌تواند آدمی را به سمت و سوی سعادت رهنمون شود؛ اما مشکل اینجاست که هر شخصی یک برداشتی از حقیقت دارد درواقع شما یک برداشتی از حقیقت دارید و من هم برداشتی دیگر و واقعیت هم ممکن است چیز دیگری باشد!!!
ازطرفی به دهها دلیل بشر می‌خواهد و باید زنده بماند و زندگی کند، باید به پیش برود؛ طبعاً چنانچه برداشتش به حقیقت نزدیکتر باشد به درستی می‌رود و اما خدا نکند عوامل خودساخته یا دیگر ساخته، آدمی را به سمت دوری از حقیقت راهنمایی کنند.
کتمان حقیقت و واقعیت که البته این دو با هم تفاوت دارند از عوامل مهم انحراف – تربیت بد – و بیچارگی و نکبت هاست. در طول تاریخ و زندگانی بشر، رعیت یک طرف و ارباب و عوامل او طرف دیگر، حاکم یک طرف و مردم یک طرف دیگر. حکومت یک سو و مردم و ملت‌ها یک سو. رعیت و مردم در این سو به نوعی حقیقت را درست نمی‌بینند و درک نمی‌کنند، اکثراً واقعیت را می‌بینند و می‌فهمند و اربابان و حاکمان هم اکثراً همین را می‌بینند؛ اما غالباً اربابان و حاکمان یا نمی‌فهمند و یا نمیخواهند تسلیم واقعیت شوند. کتمان واقعیت تلخ‌تر و مضر‌تر از کتمان حقیقت است.
جهانی شدن در حال حاضر یعنی سده 2000 میلادی و 1300 هجری شمسی یک واقعیت است. تقریباً تمام بشر آن را می‌بینند و می‌فهمند. البته یک پدیده علمی هم هست اما بسیاری هنوز (در سال 1395 هجری شمسی) این واقعیت را انکار می‌کنند.
مثلاً آقای .... امام جمعه موقت تهران در خطبه‌های نماز جمعه تهران که از شبکه یک سیما هم پخش شد، اینچنین می‌گوید:
«پیوستن به جامعه جهانی، ایران را به زمان قاجار و پهلوی می‌برد. کسانی که خواستار پیوستن ایران به جامعه جهانی هستند، حیات انقلابی و حسینی ندارند» و از این قبیل گفته‌ها....
این یک نمونه واضح از کتمان واقعیت است!! که در رساترین رسانه ایران مطرح می‌شود!!
جناب... عزیز، مایلم توجه شما را به نکات زیر جلب کنم:
الف) چه بخواهید و چه نخواهید به لحاظ علمی و خواست دیرینه و فعلی بشر و حتی در قرون اولیه تشکیل تمدن‌های بشری، انسان‌ها برای رفع حوائج و نیازهای اولیه خود، جهانی فکر و عمل می‌کرده و می‌کنند.
چیزی که معمول و قابل رویت، منطقی، عقلی و علمی می‌باشد این است که انسانها برای رفع نیازهای خویش مثل رفع گرسنگی، تشنگی، ارضاء غرایز ذاتی، در پی تامین آنها بوده و هستند و خواهند بود. چون می‌خواهند زنده بمانند، می‌خواهند زندگی کنند. همیشه هم در طول تاریخ به دنبال ارزان تمام شدن مایحتاج خود بوده‌اند. طبیعی و منطقی است که هر کجای دنیا، کالا یا خدماتی که عرضه می‌شود و با نازلترین و رقابتی‌ترین قیمت به دستش برسد، همان را برای رفع احتیاجات خود تامین می‌کند.
وجود پدیده قاچاق در جهان و ایران (واردات کالای قاچاق به کشورایران به روایات و آمارهای مختلف بین 15 تا 25 میلیارد دلار در سال است !!). و البته برای قاچاق کالا در کشورهای مختلف و ازجمله ایران، بعضاً مجازات‌های سنگینی هم اِعمال می‌شود.
ملت و کشوری موفق و برنده جهانی شدن است که سریعتر – ارزانتر و با کیفیت بهتر کالا و خدماتی را تولید و به اقصی نقاط جهان بفرستد و این روش، نه در ایران ما را به زمان قاجار و پهلوی می‌کشاند و نه حیات حسینی و انقلابی ما را زیر سئوال می‌برد.
بی خود نیست که پروفسور لستر تارو می‌گوید: «جهانی شدن معلول است، علت نیست». علت همان نیاز بشر است. وقتی شما می‌گویید در اضطرار اکل میته هم جایز است، به عبارتی انسان برای حیات و زنده ماندن خود می‌تواند گوشت مردار بخورد، خوب طبیعی است که ورود کالا جایز و انجام می‌شود!! چرا؟ سوء مدیریت‌ها که به هدر دادن منابع کشورها منجر میشود را به حساب نمی‌آورید. باید به این موضوع توجه ویژه‌ای گردد که درعین وجود تعدد تولیدات و خدمات در جهان امروز، نیازهای حداقلی بشر محدود است.
باور دارم که خداوند متعال برای تامین احتیاجات مخلوقات خود که یکی از آنها انسان است، امکانات کافی و بلکه بیشتر از نیاز او را ایجاد کرده است و اصلاً به قول دکتر محمد یونس (برنده جایز صلح نوبل و بنیان گذار Graming Bank بنگلادش): «در جهان متمدن امروز، فقر، بی‌معناست».
به عنوان مثال اکسیژن و هوا برای تنفس تمامی مخلوقات از جمله انسان،که خدا را شکر در اختیار بشر نبوده و نیست و الا شاید نفس کشیدن مردم هم در انحصار افراد قرار می‌گرفت، در سراسر جهان به وفور یافت می‌شود.

محمدعلی اثنی عشری : توقف ممنوع قسمت چهارم ( پایانی) 24 / آبان / 1395

 قسمت چهارم (پایانی)

در قسمت پایانی این بحث باید اذعان و اقرار کرد که چه در ادیان الهی (مسیحی، کلیمی، زرشتی و اسلام) و چه توسط مصلحان غیر دینی بزرگی مثل گاندی و ماندلا، عمدتاً در راه حرکت انسان به‌خصوص در کمالات و کرامات انسانی رشدی نداشته‌ایم بلکه برعکس روز به روز چه با حرکت‌های نرم و نرم‌افزاری، چه در جنگ‌های مستقیم و چه در جنگ‌های نیابتی، بشریت رو به انحطاط و اضمحلال به پیش رفته است.
قدیمی‌ها می‌گفتند آب زیرکاه!! اما من در مطلبی نوشتم «داعش، سیل زیر کاه» و توضیح دادم که وقتی گروهکی با حمایت اکثر سهم‌خواهان منطقه‌ای و جهانی تشکیل می‌شود و به نام بزرگترین و آخرین دین الهی یعنی اسلام و آن هم در قرن بیستم، جنایاتی را مرتکب می‌شود که در قرون وسطی هم کم‌نظیر بوده است و مثلاً همان‌گونه که در دیدار نوروزی سال 1395 مورخ 26 فروردین ماه و در جمع وزین تعدادی از افراد کشوری و لشگری، به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی گفتم و فایل صوتی آن را می‌توان در فضاهای مجازی یافت، دو سر نوکری را، در حال تجربه کردن، هستیم. بدین معنی که از طرفی بهترین نیروهای جهان سوم مهاجرت می‌کنند و جالب آن‌که این روند درسی و چند سال گذشته نه تنها کاهش نیافته بلکه بیشتر و بیشترهم شده است!! بنا به گفته وزیر محترم علوم سابق (جناب آقای فرجی دانا) برای تربیت هر نخبه و فارغ‌التحصیل دانشگاهی حدود یک میلیارد تومان وطبعاً در سی و چند سال گذشته حدود 300 برابر هزینه‌های دفاع مقدس خودمان هزینه‌ای جماعت فرهیخته شده است که از کشور مهاجرت کرده‌اند! و فرار مغزها و یا نخبگان عمدتاً دانشگاهی و اقتصادی همچنان ادامه دارد. کافیست آمارهای منابع معتبر و مهم بین‌المللی را در این مورد مشاهده کنیم که کشورهای مهاجرپذیر و کشورهای تامین‌کننده نیروی انسانی برای جهان پیشرفته و کشورهای توسعه‌ یافته کدامند؟! سَرِ دوم نوکری که در آن صحبت، گفتم این است که از کوچکترین مغازه و فروشگاه تا بزرگترین و گرانترین آنها در اختیار تولیدکنندگان و بازارهای جهانی است و علی‌رغم تاکیدات مقام معظم رهبری به‌خصوص در سال اقتصاد مقاومتی، سیل ورود کالاهای قاچاق و رسمی به کشور ما و دیگر کشورهای مشابه در جریان است.
در آن صحبت کوتاه خدمت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی توضیح دادم که کافیست بروند در خیابان جمهوری اسلامی، ملاحظه خواهند کرد که بهترین کالا و خدمات توسط شرکت‌های خارجی تامین می‌شود و جوانان سالم و خوب ما و بعضاً حتی با تحصیلات عالی، هم فروشندگان این کالاها هستند. تقریباً مبارزه چندین ساله با قاچاق کالا هم بی‌ثمر بوده است!!

درست مثل پَرت‌ کردن دیش‌های ماهواره از پشت بام‌ها به پایین، و همچنین تلاش مبارزه با منکرات!! به‌خاطر این ‌که در اقتصاد هم علمی، عمل نکردیم و هم از نیروها و مدیران کارآمد استفاده نکرده‌ایم و نمی‌کنیم!!
چراکه علم اقتصاد:
الف. مدیریت کارآمد بر منابع که عمدتاً محدود است.
ب. مدیریت کارآمد بر نیازها که تقریباً آنهم محدود می‌باشد.
ج. مدیریت کارآمد که بر خواسته، که نامحدود است!
و علم اقتصاد و کار فعالان اقتصادی و سیاست‌گذاری‌های اقتصادی، می‌بایست بر این مبنا استوار باشد که بر این سه عامل مهم، باید مدیریت شود. در دو سفری که به هندوستان داشتم متوجه به کار بیشتر عقلانیت هندیها و موفقیت نسبی در رفع وابستگی و خلاصی از استثمار، شدم.
خلاصی از استعمار نوین و ابرقدرت‌ها، زحمت دارد. راه و روش مخصوص به خود را دارد.
چنانچه مطالعه و ملاحظه شود از بعد از جنگ جهانی دوم که تقریباً با حدود 20 میلیون نفر کشته و در لنینگراد روسیه به پایان رسید. جنگ نرم ونیابتی شروع شد. جنگ نرم بدین معنی که حرکت شتابان کشورهای پیشرفته و توسعه یافته به کمک عوامل خود، به‌خصوص در کشورهای منطقه خودمان از طریق امکاناتی مثل سِند و ریسیو (فرستادن و دریافت کردن دیتا) ـ رواج انواع مواد مخدر و بی‌اخلاقی‌ها در کشورهای جهان سوم و حتی ایران، کار را دنبال کردند. و به همین جهت نوشتم سیل و نه آب زیر کاه. داعش که از حدود 86 کشور عضو فعال دارد، نه تمدن است، نه کشور و نه سردمداران مشخص. تئوری‌های آنها دارای کوچکترین منطقی نیست و به پشتوانه ابرقدرت‌ها و ارتجاع منطقه بویژه وهابیت عربستان سعودی - حامی و هادی طالبان افغانستان - چندین کشور را درگیر کرده و می‌تازد و غربی‌ها هم برای این ‌که در افکار عمومی و پارلمان‌های خود بگویند باید آماده بود و امکانات بیشتری بگیرند، مدام می‌گویند ماهم مبتلا به این بلا هستیم گهگاهی تن به ترورهایی در کشورهای خود مثل فرانسه، اتریش و... توسط عوامل داعش می‌دهند!! و جالب است چنانچه باز به منابع معتبر جهانی رجوع شود، بیشترین اعضاء داعش از کشورهای غربی هستند.
رواج انواع فسادهای پیش‌گفته به لحاظ نرم‌افزاری و جنون و بیرحمی‌های غیر قابل تصور داعش، هم، بخش سخت افزاری کار است. بله، ما ناچاریم و باید برای حفظ خویش و کشور خود در هر دو جبهه بجنگیم و هیچگاه متوقف نشویم! مبارزه نرم‌افزاری یا جنگ نرم با خودِ ما و ملت‌هاست و مبارزه سخت‌افزاری و نظامی هم عمدتاً با حکومت‌ها و دولت‌های منطقه می‌باشد. اما افسوس و صد افسوس که عقلانیت در جهان امروز، حاکم نیست و بلکه جنون به‌جای عقلانیت نشسته است.
جاهلان و عوامل داخلی استعمار و ابرقدرت‌ها هم آب به آسیاب دشمن می‌ریزند و نصایح خیرخواهان را برنمی‌تابند.
قاچاق گسترده انسان و بردن دختران و زنان به بعضی از کشورهای منطقه و کشورهای غربی برای لذت و تامین بیشتر غرایز و امیال شهوانی، در همین راستاست. انسان بعضی این فیلم‌ها و وب‌سایت‌هارا که مشاهده می‌کند، واقعاً دردناک است که چنانچه دست‌‌اندرکاران روزنامه بخواهند بعضی از آنها را ارسال می‌کنم؛ هرچند امثال حقیر خود منبع هستیم و بی‌دلیل و حساب، حرف نمی‌زنیم، ولیکن ذکر منابع گفته، شنیده و دیده شده ضروری به نظر می‌رسد.
شما نحوه به‌کارگیری زنان در داعش را ببینید و اینکه از کدام کشور به داعش می‌پیوندند، قاچاق مواد مخدر توسط این گروهک جهانی را ببینید آیا این یک استراتژی جنگ نرم و مبارزه نرم‌افزاری توسط آنها نیست؟!



بسم ‌الله الرحمن الرحیم
مدتی است که می‌خواستم در باب نقش زنان در پیشرفت و ترقی کشور به مواردی اشاره کنم و حال نیز که آقای اثنی عشری طی سلسله مقالاتی با عنوان «توقف ممنوع» به علل گوناگون، از جنبه‌های متفاوت درجهت توقف و عدم توقف می‌پردازند و توصیه ایشان، برآن شدم که به عنوان یک زن، به موارد کلیدی و اساسی نقش زنان در پیشرفت یا عدم پیشرفت، توقف و یا عدم توقف، در یک کشور بپردازم.
همگان می‌دانند که بیش از نیمی از افراد جامعه و حتی دنیا، زنان هستند. پس، همین یک دلیل، گواه بر این است که این نیروی عظیم در دنیا، می‌تواند چه نقش به سزایی در کلیه امور، ایفاء نماید.
زنان یک جامعه، ستون و پایه آن جامعه هستند. همان نقشی که زنان در محیط خانواده برعهده دارند که بسیار هم سنگین و مهم است، مهمترین آن، تربیت فرزندان صالح و گرم نگهداشتن کانون خانواده است که مسبب همبستگی بیشتر اعضاء خانواده نیز می‌باشد.
یک زن در خانواده، مسئولیت بسیار سنگین و خطیری را برعهده دارد که اگر در انجام وظایف خود کوتاهی کند و یا از آن سرباز زند، چنان لطمه‌ای به خانواده خواهد زد که اثر مستقیم آن به جامعه منتقل خواهد شد. خلاف آن هم صادق است که اگر زنی در خانواده به نحو احسن و شایسته بر تعهدات اخلاقی، وجدانی، شرعی و عرفی خود عمل نماید، نه تنها خانواده‌ای به سامان خواهد داشت و افراد خانواده از رفتارهای بهنجاری در خانه و جامعه برخوردار هستند، بلکه تاثیر قابل توجه آن به وضوح در جامعه و کشور هم نمود خواهد کرد.
به عنوان مثال، تربیت فرزند صالح، مودب، متدین و تحصیلکرده و تحویل آن به جامعه، خود به تنهایی گواه بر نقش آن مادر در چگونگی پیشرفت یک جامعه می‌باشد. وقتی زنان و مادران ما به همان اندازه که به تربیت و رشد و تعالی فرزندان خود اهمیت می‌دهند، به همان اندازه هم با تمام وجود همراه و همیار و مراقب شوهران خود باشند، چه‌ها که نمیشود. داستانی و یا شاید واقعیتی در شهر اصفهان ورد زبان مردم آنجاست که می‌گویند: در زمانی که عالی قاپو در حال ساخته شدن بود، کارگری آنجا کار می‌کرد که وقتی آجر را بالا می‌انداخت بدون استثناء روی طاق عالی قاپو فرود می‌آمد. به قدری این مرد پرانرژی و شاداب بود که کنجاکوی دیگران را برانگیخت. پس از پرس و جو به این حقیقت رسیدند که آن کارگر با نشاط، همسر بسیار مهربان و همراهی دارد. شیطان در وجود آنها رخنه کرد و توسط زنان خود، همسر آن مرد را به شوهرش بدبین کردند. زن، دیگر به شوهرش محبت نمی‌کرد و آن مرد هم روز به روز تحلیل می‌رفت و این اتفاق در کارش هم خودش را نشان داد. دیگر، با یک بار انداختن آجر به بالا، به طاق عالی قاپو نمی‌رسید. و هر روز این مرد بیشتر تحلیل رفت و رفت که دیگر توان کار کردن را از دست داد.

 شجره نامه خانواده محمدعلی اثنی عشری و جدمان مرحوم معلم

بسم الله الرحمن الرحیم

شجره نامه معلم(ره)

 

مرحوم حجت الاسلام و المسلمین آشیخ ملا حسنعلی اثنی عشری از روحانیون وارسته در خانواده ای روحانی و متّدین به دنیا آمد ، در زمان حیات حضرت آیت الله آسیدابوالحسن اصفهانی(مرجعیت شیعه جهان اسلام)از شاگردان حضرت آیت ا... آسید محمدباقر درچه ای بود و ساکن خمینی شهر که به دعوت ارباب کلیشاد مرحوم ملانصراله جهت تبلیغ و ترویج دین و اقامه نماز وحل امور شرعی مردم به این دیار عزیمت نمود و در مسجد حاج حیدر (اولین مسجد دائر در کلیشاد در آن زمان )فعالیتهای مذهبی خود را آغاز نمود و بنیان گذار آموزش تجوید وقرائت قرآن و سواد آموزی به سبک قدیم شد که به همین سبب اهالی محل لقب معلم به او دادند و به همین نام مشهور است و بسیاری از مردم محل و بزرگان و پیرغلامان اهلبیت عصمت و طهارت (س) از شاگردانش بودند و از او به نیکی یاد می کنند و در همین محل نیز با خواهر یکی از سادات بزرگوار و برجسته کلیشاد به نام آسیدعلیمحمد امامی تشکیل خانواده می دهد که حاصلش فرزند صالحی به نام آمیرزا احمد بود و در 22 محرم سنه 1338 هـ ش دعوت حق را لبیک میگوید.

پدرش: حضرت حجت الاسلام آشیخ ملا محمدعلی از روحانیون سرشناس و بنام خمینی شهر که اکنون مسجدی در بازار قدیم خمینی شهر محله باورگان که در آن اقامه نماز می کرده به نامش نامگذاری و به زبان محلی به نام مسجد مُلَندَلی(ملا محمدعلی) مشهور است . {nice1}

صفحه1 از6

طراحی وب سایت و پشتیبانی : Afzoneha.com